عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
18
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
او را به بشريت عرضه نمودى . شرق شناسان توجه كردند . از اروپا و ايران نامههاى محبتآميز برايم فرستادند . مطبوعات مملكت واقعا علاقهمندى نشان دادند و در مجلات و ماهنامهها مقالاتى دربارهاش نوشتند . راديو مصاحبهاى ترتيب داد . چاپ اول كتاب براى آماده شدن به " كنگره خاورشناسان " با عجله مواجه شد . ازاينرو پارهاى اشتباهات در آن راه يافته است . پارهاى از پاورقىها را - چنان كه مىخواستم ، نتوانستهام بنويسم . برخى موارد را فراموش كردهام . در چاپ اخير همهء آن موارد بررسى و اصلاح و الحاق شد و كتاب دوباره از نظر گذشت و مىتوان گفت كه دوباره نوشته شد . نژاد ، زادگاه ، زندگانى ، روابط با شمس ، هويت شمس ، خصوصيات مولانا و نزديكان او ، خلاصه شخصيت حقيقى انسان و متفكر بزرگ مولانا ، به استناد مآخذى كه تاكنون مورد بررسى قرار نگرفته و خوانده نشده بود ، در اين كتاب روشن شده است . ازاينرو اين كتاب مولانا جلال الدين است . بگذار كسانى كه ناخوانده مىنويسند به قصهسرايى بپردازند . چشمهاشان را ببندند و آه حسرت بكشند و با تبختر جرف بزنند . با عرض معذرت بايد گفت كه : هيچ چيز نخوانده ، نمىتوان نوشت . و تنها چيزى كه اين حضرات نمىدانند ، همين است . دلم مىخواست مولانا جلال الدين " را به شيوهء ديگرى بنويسم . يعنى بىاتكا به كرسىهاى علوم ، مثل خود او مردم را مخاطب قرار دهم و عاميانه بنويسم . زندگانى او را در قالب يك رمان عرضه كنم و افكار او را در لباس شعر بر زبان آرم و اين افكار را با تمام رويدادهاى حيات و حال او بيان كنم . چقدر زيبا مىشد ! اما اين نوع شرح حال را در مورد افرادى مىتوان نوشت كه زواياى زندگى و افكارشان كاملا معلوم باشد . زندگانى مولانا را ابرهايى از مناقب پوشانده است و حياتش در وراى دود باورهاى صوفيانه ، حالتى مجهول به خود گرفته است . مغزهاى اصالتجو ، براى وى نسبى و نژادى دست و پا كردهاند ، معتقدان به كرامت از يك كلمه حرف و يك سطر نوشته ، حكايات مبالغهآميز ساختهاند . بىمبالاتى و عادت ، منابع اصيل را در قفسهء كتابخانهها به گرد و غبار و بيدها سپرده است . حتى بعد از تعيين خط مشى دانش واقعى نيز ، هيچكس تحقيق در اين موضوع را به عهده نگرفته است و آنكه باب بحثى را گشوده ، جز بازگويى مناقب جاافتاده ،